أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

384

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كه اين تمنّاى او رجوع باشد از كفر و دخول در ايمان « 1 » آنگه حقّ تعالى گفت : در آن حال كه ما عذاب فرستاديم او را هيچ گروهى نبود كه يارى او كنند و از آن عذابش برهانند بدون خداى و او خود انتقام نتوانست كشيد و كينه نتوانست خواست [ هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ ] در آن مقام و در آن وقت ولايت « 2 » و نصرت خداى راست بحقّ ؛ جز او كس نصرت نتواند كرد در مثل آن حال تولّا بخداى تعالى كند و به او ايمان آرد هر مضطرّى و عاجزى . [ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً ] او بهتر است بپاداش دادن از هر ثواب دهندهء كه جز اوست ، و او بهترست بعاقبت و سر انجام از هر كه دون اوست و گفته‌اند : [ هنالك ] اشارتست بقيامت و آنچه آنجاست از ثواب و بهشت . [ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 45 تا 46 ] وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً ( 45 ) الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً ( 46 ) حقّ تعالى رسول خود را گفته است كه : اى محمّد براى اين كافران و دنيا - پرستان مثل زن زندگانى دنيا را « 3 » و بگو كه : مثل زندگانى دنيا چون آبيست كه

--> ( 1 ) - مصنّف ( ره ) در اينجا برخى از مطالب جزئى دارد كه در تفسير ( ره ) به نظر نميرسد . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « حمزه و كسائى خواندند [ الولاية ] بالكسر مصدر [ والى ] باشد و بفتح مصدر [ ولى ] يقال : ولى من الولاية و والى من الولاية ، و بعضى دگر گفتند : الفتح للمصدر و الكسر للصّفة ، براى آنكه بناء فعالة مصدر باشد كالسماحة و الظرافة و الكرامة و فعالة صفت را باشد كالخياطة و النساجة و الحياكة » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا ] » آنگه گفت : يا محمّد براى اين كافران مثل بزن زندگانى دنيا را و بگو كه : او چون آبيست كه ما آن را از آسمان فرو فرستيم به آن آب باران نبات برويد از زمين انواع و آميخته شود بهم ؛ آنگه بس برنيايد كه آن را به پاكى سبز و تازه و مونق و با طراوت مىبينى زرد شود و خشگ گردد و باد آن را در جهان ببرد . دنيا به اين ماند ، بينى كه مرد در او بر سر عيش و عشرت و كامرانى و كار روانى و جوانى و مال و فرزندان و نظام امور ، كارها ساخته و مرادها حاصل كرده ؛ بر گردد ازين روى بر آن روى ، توانگرى بدرويشى بدل شود ، و تندرستى ببيمارى ، و كاروانى بفروماندگى ، و زندگانى بمرگ تا هر چه ديده باشى بخلاف آن شود چنان كه اگر بينى باز نشناسى . مطرف بن عبد اللّه بن الشجير گفت : در خفض عيش ملوك منگر و درجهء ملوكانهء ايشان ؛ در آن نگر كه عن قريب يا حال ايشان منتقل شود يا ايشان از ملك زايل و مرتحل شوند . محمّد بن الحسين بن عبيد گفت : بر كوشگى ديدم نوشته بأعالى الحجاب اين بيتها : باللّه ربّك ( تا آخر دو بيت ) يكى از جملهء صالحان گفت : مرا بسواد كوفه شغلى بود بخورنق و سدير بگذشتم ( تا آخر آنچه در متن است ) . علىّ بن أبى مريم گفت : بسويقهء عبد الوهّاب بگذشتم خراب شده بود بر ديوارى ديدم نوشته : هذى منازل اقوام عهدتهم * فى خفض عيش و عزّ ما له خطر صاحت بهم صائحات الدّهر فانقلبوا * الى القبور فلا عين و لا أثر يكى از جملهء صالحان در خواب ديد يحيى بن خالد را ( تا آخر ) و ابو العتاهيه گويد : جمعوا فما أكلوا الذى جمعوا * و بنوا مساكنهم فما سكنوا و كأنّهم كانوا بها ظعنا * و قد استراحوا ساعة ظعنوا عبد الملك بن عمير گفت : سر حسين على ( تا آخر قصّه ) . هشام كلبى گفت : چون خالد وليد عين النّمر بگشاد احوال دختران نعمان بن منذر پرسيد گفتند : يكى بمرد و يكى در بعضى حجره‌ها بصلاة مشغول است ، خالد برفت و بر او سلام كرد گفت : حال شما چگونه اينجا رسيد پس از آنكه پادشاهان عرب بوديد ؟ ( تا آخر دو بيت ) » .